13 اردیبهشت 1394

یک داستان زیبا و آموزنده

مولف: مهدی جمشیدی   /  دسته: دسته بندی نشده   /  رتبه دهید:

امت فاکس نویسنده و فیلسوف معاصر ایرلندی،در اولین سفر خود به آمریکا برای صرف غذا به رستورانی رفت.او در گوشه ای به انتظار پیش خدمت نشست اما کسی به او توجه نمی کرد،از همه بدتر افرادی که بعد از او وارد رستوران شده بودند همگی مشغول غذا خوردن شدند.

پس از چند دقیقه با ناراحتی از مردی که بر سر میز مجاور نشسته بودند پرسید :من 20 دقیقه است که اینجا نشسته ام چرا پیش خدمت به من توجه نمی کند در حالی که همه مشغول غذا خوردن هستند و من در انتظار نشسته ام ؟؟

مرد پاسخ داد: اینجا رستوران سلف سرویس است به انتهای رستوران بروید هر چه می خواهید در سینی بگذارید ،پول آن را بپردازید  وغذایتان را میل کنید.

امت فاکس بعدها در این خصوص نوشت :

احساس حما قت می کردم ،وقتی غذا را روی میز گذاشتم ناگهان به ذهنم رسید که زندگی هم در حکم سلف سرویس است،همه نوع رخداد ،فرصت ،موقعیت ،شادی و غم در برابر ما قرار دارد.در حالی که اغلب ما بی حرکت روی صندلی خود چسپیده ایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند ودچار شگفتی شده ایم که او چرا سهم بیشتری دارد !!

و هرگز به نظر نمی رسد خیلی ساده از جای خود بر خیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است سپس آنچه را می خواهیم برگزینیم.

تعداد مشاهده (708)       نظرات (0)

نظرات کاربران درباره خبر "یک داستان زیبا و آموزنده"


نظرتان را بیان کنید

نام:
پست الکترونیکی:
نظر:
کد بالا را در محل مربوطه وارد نمایید